زمان را باید نگه دارم. بنشینم و کارهای مانده را تمام کنم. کارهایی که بیست سال است روی زمین مانده و هنوز فرصت کافی برای اتمامشان را نداشتهام. وقتی میخواهم شروع کار کنم، به کرختی بیسابقهای مبتلا میشوم. دست و پاهایم زنجیر میشوند و کرمهای یک جادوی سیاه همیشگی در آخرین زوایای جانم میلولند به طوری که در یک تفکر صفر غرق میشوم. تفکر صفر یک حالت خلأ فکریست که میتواند مدتها ذهن را به یک محتوای بیارزش جلب کند و در این بین یک مکالمه با اطرافیان، یک تماس بیموقع،
برچسب:
نویسنده: ایلیا رستگار