خرید بک لینک

ما را زیبایی و محبت تا اینجا کشانده. بالاخره به استعاره یک حوایی بوده که آدمی دل در جمال او میل به تکثیر خود یافته و در واقعیت هم همان تک سلولی که تکثیر شده و عاشق بعد دوم خویش گشته ما را تا اینجا رسانده. احتمالا آن تک سلولی هم عاشق خود بوده و میل به شناخت خود داشته لکن خود را در نوعی دیگر در قالب یک تکسلولی دیگر پیدا کرده است. قدرت این محبت و زیبایی آنقدری بوده که ارزش غلبه بر هر ناملایمتی و درد و رنجی اعم از جنگ و مرگ و بیماری را داشته است. به گمانم این محبت و زیبایی پیوندی ناگسستنی باهم داشته اند. هنوز هم که ما انتظار داریم زیبارویان مهربان باشند شاید ریشه در همین بقا داشته باشد. قدرت این زیبایی و مهربانی تا آنجا بوده که به صحیح یا غلط داستانها نوشتیم در مورد ابدیت این دو. اینکه اینها در گذار از این مرحله تا ابد دوام خواهند داشت و آنها که قدر این دو قدرت را دانسته اند، جاودانه از هردو لذت خواهند برد. ما دوست داشتیم حتی به غلط امید داشته باشیم و حتی اگر پس از مرگ هم به هیچ میرسیدیم، باز هم قدرت امید و وصال به زیبایی و محبت جاودانه را دوست داشتیم. از همین جا بود که داستانها را هم دوست داشتیم و در رستاخیز کلمات گفتیم:

زین بیابان گذری نیست سواران را لیک *** دل ما خوش به فریبیست غبارا تو بمان

دلم به حال آن موجودی میسوزد که اول بار طعم مرگ را در بت مهربان و زیبایی که میپرستید چشید. چه قدرتی داشته که برخاسته و خویشتن را ادامه داده است. چقدر اندیشیده تا داستانی و شعری بسراید و از ابدیت بگوید لیک شاید بخاطر فرزندانی که یادگار آن بت بوده اند، مرگ خودخواسته را بر خود حرام کرده باشد و شاید حلالها و حرامها، پسندها و ناپسندها هم از همینجا کم کم شکل گرفته باشند تا برسیم اینجا و علیرغم داشتن هزاران پیشرفت در دانش و فلسفه هنوز هم در دانستن حقیقت عاجز باشیم و به حدس و گمان به استقبال مرگ رویم.

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید اینست

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

برچسب: نویسنده: ایلیا رستگار تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 10:14

صفحه بندی