در تسخیر درد
-
تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 3:23
نویسنده: هادیتک - چهارشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۱ بشدت میل به پر کشیدن دارم اما کارهای ماندۀ زیادی دارم که باید انجام دهم صد البته تشخیص اهمیت انجامشان با من نیست و شاید کارها پس و پیش شود. در حال حاضر صداقت، تنها التیامیست که میتوانم روی زخمهای کاری خود قرار دهم و بی هیچ سلاحی منتظر شب باشم. ... و...
بوسیدنی
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 4:15
هیچ بهانهای دیگر نمیتوانست انگیزۀ محکمی برای ادامۀ زندگی باشد و اگر نبود رعایت جانب احتیاط از برخی هشدارهای مذهبی به ارث رسیده، پیشتر از اینها خطّ پایان زندگی فرا میرسید. قطعاً از علایق و اهداف و وسایل هم نمیتوانست حرکتی در قلب ایجاد کند. شاید این دوپاها و قوانینشان بودند که لاجرم این کرختی روزم...
دردهای مدفون
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 4:15
با اینکه همیشه از فریب و امید واهی روانشناسان گریزان بودم اما این روزها بیشتر از هر چیز به فریب نیاز دارم. میخواهم کسی بنشیند و برایم از امید حرف بزند و بگوید همه چیز درست میشود. دیگر مثل اوایل جوانی به اندازه کافی کله شق و محکم نیستم. آنقدر شکستهام که میخواهم امید را هم آزمایش کنم. با وجود این ...
بودن ما
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 4:15
ما نبودیمدر واقع بودیم اما نمیدانستیمما از یک واحد پخش شدیم تا در لذت ازلی و ابدی سهیم باشیمبه ما قدرت بودن عطا کردنداجازه دادند «خود» را درک کنیمو اندک اختیاری داشته باشیماما در بیکران توهم خود همه چیز را انکار کردیمو فراموشی کمک کرد تا هر لحظه از درد این تبعید و این زندان تن جان ندهیمشاید شوق پیوس...
هنوز در آموختنم
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:41
خیلی دوست دارم مثل گذشته با همان شوق روزانه بنویسم اما همین یک بار در ماه هم که خودم را مجبور به نوشتن میکنم سخت میگذرد. گاه مثل الان به زبان خاطره بنویسم و گاه بر بال ادب پرواز کنم و گاه از بیم اوضاع، رازآلود بنویسم. این روزها شرایط زودتر از آن چیزی که من انتظارش را میکشم تغییر میکنند. این ر...
گم شده است...
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:41
هرگز آن را در جای خویش نیافتم. نه در پرسه زدن های جوانی، نه لابلای شبهای مهتابی، نه به واسطه صبر و انتظار، من نیافتم. گاه از دور چون ستارهای میان بوسههای گم شده چشمک میزد اما همچون دختر پیری که همیشه دوست داشت مادر شود اما حتی کسی به او نزدیک هم نشد آن را نیافتم. زیبایی، رعنایی و ناز تنها گم شده ...
کیفیت لذت
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:41
چقدر آرزوهای خوب برای زیستن دارم. شاید این جرئت را هنوز پیدا نکردهام که برای خوب زیستن خطر کنم. در حال حاضر در رخوت ناشی از روزمرگی، جوانی را فاسد میکنم. آرزوهایی به بلندی آسمان دارم که لذت داشتنشان روز به روز کمرنگتر میشود. حتی مرگ هم قادر به رساندن من به این رویاها نخواهد بود چرا که غالب آنها ...
کلافگیهای غیرمعمول یک آدم خسته
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:10
امروز هم سر کار رفتم. دنیا مثل همیشه به دنبالم میدوید تا گرد روزمرّگی خود را روی من بپاشد و دوباره کمی موفّق شد و اکنون بیش از چند سال میشود که مرا از روح شاعرانهام دور کرده است. بدون اغراق می
استنباط های بینتیجه
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:22
اوضاع رفته رفته پیچیدهتر میشود و روند تحلیل مسائل، پردازش بیشتری از مغز میگیرد. در این بین تنها یک خطای محاسباتی کافیست که نتیجه دگرگون شود. نتیجهای که به طور مستقیم با نگرش، رفتار و حتّی ت
شوک صحنه
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:22
آنقدر کار توسعۀ رباتها به طول انجامیده بود که دیگر پروفسور فراموش کرده بود این چندمین رباتی است که میسازد امّا همیشه میخواست تا اوّل سال نو کار تست و کنترل نهایی بهترین و پیچیدهترین رباتش را به ا
بلاتکلیفی
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:22
در سایۀ ترس است که پیش میرویم و وقتی تمام کلماتمان را خرج کرده باشیم دیگر واژهای برای یاری جستن نمییابیم و در سکوت خویش میان زبانههای استخوانسوز درد، ذوب میشویم. ما به همان شدّتی که در درونم
زمان ترکیدن
-
تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 8:56
وقتی درد از حد گذشت، دیگر کم و زیادش فرقی نمیکند. درد بیش از حد باعث سکوت است مانند یک دمل چرکین دردناک که چندشآور و لذّتبخش است تا آن زمان که بترکد! به طور حتم آن زمان بارش حرف آغاز میشود و دی
هیاهوی بیثمر
-
تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 8:56
وقتی شب جانم را با سیلی سختش خوابآلود میکند و خستگی بر پیکر ضعیف من لالایی میخواند، تمام وجودم ذرّه ذرّه تسخیر میشود تا آنجا که دیگر هیچ «من»ی وجود نداشته باشد. آهسته به کمک آن چند تکّه از وجود
هیچ هم نیستیم
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 19:26
گاهی حوادث در اوج ناملایمتیها آنچنان در هم تنیده میشوند که به یکباره اتّفاقی خوشایند از آن نتیجه میشود. عجیب است! همانطور که برعکس این موضوع نیز صحّت دارد. معطوف شدن و تمرکز روی جنبههای ثابت ی
ناشناختۀ درون
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 19:26
همچون همیشه زنگار قلمم را زدوده و مینویسم. با اینکه نمیدانم از چه؟ امّا شاید «درد» نقطۀ مشترک تمام آدمهای عالم باشد. با این وجود مسکّن رفاه، خودفریبی، امید و امثالهم برای خیلیها مانع از درک این
میکشم...
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 19:26
میکشم. من تصویر آن میوۀ مدوّر را بارها و بارها در بوم پر درون مغزم میکشم. میوههای عقدهآلود را از شاخۀ بلند آرزو با پریدنهای مکرّر به زیر میکشم. گاه در هیاهوی دویدنهای روزانه، دقیقهای در گو
خلأ ذاتی
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 19:26
برای برخی افراد مرحلهای از زندگی وجود دارد که در آن عشق معنی خود را از دست میهد. آدمهای حسّاس و دردکشیدهای که هیچ لذّت و هدیهای در زندگی نیست که بتواند آنها را تا اوج شادی پیش ببرد. رنگها تأثی
در اثنای ثانیهای
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 19:26
هنوز آن لحظهای که موهای طلایی بلندش را دیدم فراموش نکردهام. البتّه مگر میشود فراموش کرد؟ موهایی طلایی با رگههای سیاهرنگی که از لابهلای آنها به چشم میخورد و زیباییاش را صدچندان میکرد. در می
ایستاده در مصائب
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 19:26
مرده؟ زنده، سرزنده! درختها هم حالات گوناگون دارند. وقتی زنگار قلمم را پاک میکنم تا چند خطّی دوباره بنویسم بالاخره از جایی به یک درخت پیوند میخورم. آنها گاه ایستاده در مصائب هستند و رنگشان به
انتقام طبیعت
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 19:26
جملات بسیار نابی که عصارۀ ساعتها اندیشۀ عمیقند و به بهای جاگذاشتن وسایل مادّی در اماکن عمومی که گاه بسیار گران هستند به دست آمدهاند در یک چشم برهم زدن نابود میشوند چون در آن لحظه قلم و کاغذی برا