کوچه پسکوچههای خیال - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 19:26
احتمالاً مرگ حسّی شبیه لذّت خوردن صبحانه در صبح یک روز تعطیل در بالای یک کوه بلند باشد. آنجاست که فارغ از هر دردی میتوان به سمت آن بال گشود. دردهایی که در طول و عرض زندگی چون زنجیر آنچنان در کالب
قواعد فریبنده - تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 12:38
به طور معمول اگر کسی دردی نداشته باشد، با ساعتها تفکّر هم قادر به نوشتن از درد نخواهد بود مگر با چند جملۀ جدول ضربی که هرگز حسّ و حال خود را منتقل نمیکنند. از طرف دیگر اگر خوانندهای اهل درد نباش
حرکت در مسیر عزّت نفس - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 12:02
بیشتر اوقات حرکت در مسیر خواست عموم نادرست است. در واقع نظر اکثریّت همیشه شرط درستی یک موضوع نیست. گاه مجبوری در خلوت خودت پیش بروی. در همان چارچوبهای خودت گوشۀ دیوار بنشینی و حداقل برای آنچه می
تکّههای وجودم - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 12:02
اعتماد به نفس من خوردههای شیشهای بود که چون امکان خریدنش نبود، تکّهتکّه جمع کردم، بعضی تکّههایش را در لابلای کودکی گم کردم، برخی را در جای مناسبش نچیدم و شخصیّت خودساختۀ من علیرغم همۀ بدیهایی
دردها دفن نمیشوند... - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 12:02
گاه در تلاطم زندگی و کار که غالباً باعث این غفلت است در خستگی مفرطی که با خواب به صبح گره میزنم خود را فراموش میکنم امّا کافیست چند سطری از همینجا بخوانم تا دوباره دیو خفتۀ درونم به حرکت درآی
وسعت یک تنهایی - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 12:02
در اوج خستگی قلم میرانم تا از خود رفع مسئولیت کرده باشم درست مثل زندگی که شبهایش را به روز و روزهایش را به شب همچون تار و پود یک فرش گره میزنم تا سنگینیاش را از سر وا کنم. با کلمات بازی میکنم
سلاحی که من نداشتم... - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 12:02
من پول را رها خواهم کرد آن زمان که دیگر مرا آزار ندهد. دیگر کوچه به کوچه دنبال او نخواهم دوید اگر بر جان من زخمی تازه نزده و فرار نکند. گاه مسیر رفتنش را در نهایت اندیشه حدس میزنم امّا همانجا خنج
میدان بیبدیل قلم - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 12:02
معمولاً هر عاملی مانند دوش حمّام نمیتواند ذهن را به آزادی برساند! آنجاست که میتوان غرق در بطن افکار تا ناکجا سفر کرد و هیچ ندانست. لحظهای خلوت کرد و در اعماق خود اندیشید. از جمله این اندیشه که ا
خشکسالیهای این روزها - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 12:02
یادم هست وقتی در هجوم زندگی شکسته میشدم و دیوارهای احساسم ترک میخورد، با غرق شدن در دامن شعر و ریختن عصارۀ این دردها در چند بیت به خلسه و آرامشی میرسیدم که تا مدّتها همچون یک شراب ناب در خماری
مخدور حیات - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 12:02
همیشه وزن دردها از لذّتها بیشتر بوده. صبر و بیقراری، عشق و نفرت، آرامش و اضطراب و... آنچنان در زندگی من به موازات هم در مغزم رژه میروند که گاه گمان میکنم قلبم توان مدیریّت این همه جنگ داخلی را ن
بیگانهخانه - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 12:02
مرگ نیز دوست نداشت به این زودی به او نزدیک شود امّا جبر همیشگی کار خود را کرد. او با درد زاده شد، با درد خو گرفت و زندگی کرد و با درد جان سپرد به امید آنکه شاید بستری ابدی در دنیایی متفاوت پذیرای
بارش مجاز احساسات دستنیافتنی - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 12:02
در میان ثانیهای به یکباره بارش احساس همراه با صادقانهترین درخواستهای بیپاسخ در یک حالت روحی خاص شبیه پرستیدن و به اوج رسیدن شدّت میگیرد و میل به خواهشها به اوج خود میرسد امّا همچون همیشه دس
شکنجهخانۀ درون - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 20:56
    وقتی غبار زندگی روی عواطف خود میپاشم میتوانم همچون یک دیکتاتور تا چند سال بر آنچه در مغزم زندانی شده تسلّط یابم و چه بسا آنها را به فراموشی بسپارم. امّا تلنگری کوچک در میان ثانیهای کوتاه از لابهلای آهنگی قدیمی یا یک شعر فراموش شده کافیست تا دوباره شورشی را در حصار درون شعلهور کند. در این هنگام ا...
همزادپنداری جانانه - تاریخ: 1396/12/8 ساعت: 18:59
    پس از مدّتها دوباره فرصتی برای پیادهروی شبانه پیدا کردم. لذّت این پیادهروی بخصوص در زمستان صدچندان میشود امّا افسوس که عمر پاییز و بخصوص زمستان بسیار کوتاهتر از فصلهای دیگر است. این به خاطر کوتاه بودن ساعات روز از شب نیست بلکه 24 ساعت زمستان در اسارت تاریکی بسیار سریعتر میگذرند. هنوز هم شبها موق...
سبقت بیجا... - تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 14:01
وقتی اوّل بار با یک میلیاردم ثانیه اختلاف، از ملیونها رقیب سبقت گرفته و زودتر پا به اینجا گذاشتم شاید هرگز فکر نمیکردم که زندگی اینقدرها هم ارزش دیدن و تجربه کردن نداشته باشد. معلوم نیست در مسیر سبقت خود، چند نفر را با شکلات فریب دادهام. من در آرامش عدم خفته بودم حتّی بهتر از آرامش مرگ منتها زمانبند...
شبهای بدون خواب - تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 14:01
بعضی شبها سپری نمیشوند. بعضی شبها به زور هم سپری نمیشوند. حتّی تلاش بیوقفهٔ هزاران درد و خستگی هم برای پایین کشیدن پلک افاقه نمیکند. گویا کرکرهٔ پلک، گره سختی در دایرهٔ خیال خورده است. حال در یک اجبار توفیقی(!) میبایست از پیر قلم مدد گرفت شاید گرهی کور از سختترین گذرگاه ذهن باز کند. قدر مسلّم خواب ت...
در هجوم دردها - تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 14:01
درد در منتهاالیه مغزم شبانه سوت میکشد. دردهای نهفته؛ یاد دلهرههای تنبیه کودکی، یاد تحقیرهایی که لاجرم بیپاسخ ماندند، یاد دویدنهای سریع با آخرین توان برای در امان ماندن از کتککاریهای کودکانه، یاد اضطرابهای بروز عشق، لحظههای تردید بین حبس یا بازگو کردن یک دوست داشتن. یاد افسردگیها و خامی جوانی، یاد سو...
رفیق نیمه راه - تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 13:38
شعر در نهاد من با اوّلین عشق متولّد و با آخرین عشق از وجودم پر کشید و رفت. شاید تنها افسوس من این باشد که چرا وقتی الهۀ شعر در اندرون من گردهٔ عشق میافشاند، به اندازۀ کافی شعر نگفتهام. از من اشعار کوچک و بزرگ بسیاری بر جای ماند که گمان نمیکنم قادر به تکرار آنها باشم. گاهی ساعتهای متوالی تمرکز و غرق ...
آن تردید همیشگی - تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 13:38
امید به بهبود شرایط همیشه آرزویی دست نیافتنی بوده و چه امیدها که به ثمر ننشستهاند و این امید گاه با اضطرابهایی همراه بوده که جز فرسایش روح و تحلیل فکر نتیجۀ دیگری نداشته است. اینکه کسی یا نیرویی تو را تا دیر نشده در بهترین مسیر و شرایط قرار دهد نیز جملاتی هستند که جز در قالب امید و آرزو، لباس دیگری ...
به خاطر یک مشت چرک باارزش - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 16:50
من هنوز دارم به آن ایدهآلهای دستیافتنی به واسطۀ فراهم شدن شرایطی که عمدتاً خارج از دسترس هستند فکر میکنم. با وجود آنکه گذر عمر، سختی لحظات و انواع فشارهای روحی در هر گذر، مثل زالوهای سیرناشدنی، امید و انگیزهام را میمکند امّا هنوز هم بلوغ من تکرار میشود. در واقع احساس میکنم از زمان بلوغ به این طرف فق...

برچسب‌های مرتبط

jr smith | jr smith wife | jr smith shirt | jr smith contract | jr smith lakers | jr smith stats | jr smith age | jr seau | jr smith news | jr smith salary